حمد الله مستوفى قزوينى
480
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
اسد با عدو بىكران جنگ كرد * همه از سَرِ حزم و فرهنگ كرد 170 بسى را بكشت و بسى را امان * به جان داد تا رام گشت آن زمان از آن پس گذر كرد بر آبِ رود * بَرِ قلعهء برزم « 1 » آمد فرود شدند اهل قلعه از او رزمخواه * به گِردَش درآورد مهتر سپاه چو يك چند محصور بُد « 2 » ، زينهار * از او خواستند مردمانِ حصار پذيرفت زينهارشان و امان * به جان داد آن نامور آن زمان 175 نشاند اندر او والى و آن سپاه * سوى مرو آورد از آن جايگاه زِ دعّاة عبّاسيان چند تن * به دستش فتادند از آن انجمن اگر چند بودند منكر بر آن * بگفتند : « هستيم از تاجران » گواهان بر اين عرض كردند نيز * نپذرفت و بنمودشان رستخيز به خيره سَرانِ سراسر بُريد « 3 » * وز اين همگنان را دل از وى رميد 180 خلافش نمودند ختلانيان « 4 » * به جنگش ببستند يكسر ميان اسد شد به ختلان « 5 » و لشكر ببرد * بَسى سروران را سران كرد خُرد ( 375 ) بزرگان ختلان « 6 » به خاقان پناه * از آن برد و او گشت از اين رزمخواه سپاهى فزون از شمار و حساب * بياراست و آمد بَر اينروىِ آب ز بس لشكرش گشت كشور سياه « 7 » * سپه در سپه بود هرجايگاه
--> ( 1 ) ( ب 171 ) . برزم ؛ نام قلعهاى بر كنار آمو . فزع ببلك بلغارى كركس پرتو * پرتو آب به خوارزم برآرد ز برزم ( سوزنى ) ( 2 ) ( ب 173 ) . در اصل : محضور بذ . ( 3 ) ( ب 179 ) . در همين سال ( سال صد و هفدهم ) اسد بن عبد اللّه گروهى از دعوتگران بنى عباس را در خراسان گرفت و بعضى را كشت و بعضى را اعضاء بُريد و بعضى را به زندان كرد ، از جمله كسانى كه گرفت ، سليمان بن كثير ، مالك بن هيثم ، موسى بن كعب ، لاهز بن قريظ ، خالد بن ابراهيم و طلحة بن زريق بود . ( طبرى 9 / 2 - 4161 ) ( 4 ) ( ب 180 ) . در اصل : نمودند جيلانيان . ( 5 ) ( ب 181 ) . در اصل : شد بجيلان . ( 6 ) ( ب 182 ) . در اصل : بزركان جيلان . ( 7 ) ( ب 184 ) . در اصل : كشور سباه .